کار، تولید و سرمایه، سه رکن بنیادین یک توسعه اقتصادی و اجتماعی بهشمار میآیند. در یک توسعه همهجانبه سهمقوله یادشده، باید در یک نسبت منطقی قرار گیرند.
به این معنا که هر کاری که در فرایند تولید است به سرمایه بدل میشود و سرمایه تولیدشده نیز به نوبه خود به ایجاد ثروت و فراوریهای آینده. بنابر این آنچه در این بین مهم است، نحوه ساماندهی و ارتباط این سه مقوله با یکدیگر است. بر همین پایه، در نظام اقتصادی اسلام نیز این سهمقوله از اهمیت زیادی برخوردار است، اما اصل بنیادینی که این سه را دربرمیگیرد و به آنها خط میدهد، «عدالت» است. در اسلام، اصل عدالت سنجه کار، تولید و سرمایه است.آنچه از پی میآید، گفتوگویی است با سید مهدی زریباف، رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدلهای اقتصادی، درباره نسبت این سهمفهوم و نحوه تأثیر و تأثر آنها از هم در یک نظام دینی.
- نسبت میان 3مقوله کار، تولید و ثروت در یک توسعه اسلامی متوازن چیست؟
پیش از هر چیز اجازه بدهید که نکاتی را به طور مقدماتی به لحاظ مفهومشناسی اشاره کنم. متأسفانه چون ما در این مقولهها صاحب اندیشه نبودهایم، لذا تنها مصرفکننده مفاهیم هستیم. از این نظر، وقتی مثلا به مقولهای چون «کار» میرسیم، یک برداشت کاملا عرفی از آن داریم که ساخته و پرداخته مبانی ایدئولوژیک دیگران است، مفاهیمی چون «کار» و «تولید» هم مشمول این مسئله هستند؛ یعنی در دستگاه نظری خاصی پدید آمده و معنا شدهاند. البته اخذ این مفاهیم تا حدی طبیعی و اقتضای روابط فرهنگی و تمدنی میان ملتهاست اما نکتهای که باید به آن اشاره داشت، این است که از هنگامی که تصمیم میگیریم بهگونهای دیگر بیندیشیم، صورت مسئله تغییر میکند. به این معنا که وقتی نظریهها را بررسی میکنیم، متوجه میشویم که با مبانی فرهنگی و فکری ما سازگار نیست. این مهم است که در چه دستگاه نظری- تحلیلیای مفاهیم را دنبال میکنیم. بنابر این وقتی از منظر اسلامی به مفاهیمی چون کار، تولید و سرمایه مینگریم، در واقع این دستگاه مفهومی(عرفی) را زیر سؤال میبریم و قصد ما تنها این نیست که بحثی را در این زمینه به صورت روبنایی مطرح کنیم و صرفا با چند آیه و حدیث خود را اقناع کنیم که وارد پارادایم اسلامی شدهایم. بنابر این وقتی وارد مفاهیمی چون «کار»، «سرمایه» و «تولید» میشویم، باید آنها را از نو تعریف کنیم تا مبانی و هدفها روشن شود. از این رو، یک نگاه تأسیسی در اینجا شکل میگیرد که پیرو الزامات ویژه خود است.
- بر این اساس چگونه میتوان اصطلاحهایی چون «کار»، «تولید» و «ثروت» یا «سرمایه» را فارغ از مبانی عرفی غربی و بر بنیاد دستگاه نظری- تحلیلی اسلامی تعریف کرد؟
اشاره من به این بود که اینگونه باید بشود اما این که آیا این کار شده است یا نه، مسئله دیگری است. بازتعریف من از مفاهیمی چون «تولید» بر شالوده دستگاه نظری- تحلیلیای استوار است که مبتنی بر نظریه «عدالت» است. از این رو خیلی شفاف میتوانم بگویم که «تولید» در پارادایمهای اقتصادی و فکری متفاوت چه معنایی دارد.
منتها نکته دیگری در اینجا وجود دارد و آن اینکه آیا ما این نگاه تأسیسی را میپذیریم یا نه؟ زیرا خیلیها بر این نظرند که نگاه اسلامی، یک نگاه امضایی است. به این معنا که چون اسلام یک دین عقلانی است، بنابر این نگاهش به عرف رفتارها و عملکردهاست. به نظرم این یک مغالطه منطقی است از نوع اینکه هر گردی، گردوست.
این نگاهی است که من آن را نمیپذیرم. به نظرم وقتی از نظام اقتصادی اسلام و مختصات و مفهومهای آن سخن میگوییم، باید منطقا گامبهگام پیش برویم و واژگان خود را معنا کنیم و نظام(نظری- تحلیلی) ما باید به لحاظ سامانمندی معنادار باشد. در عین حال این نظام نباید در ذهنیت و خلأ رخ دهد، باید معطوف به عینیت باشد و بتواند مسائل جامعه را حل کند و بتواند راجع به آینده نظر دهد و گذشته را تحلیل کند و همچنین (باید) بتواند نظریههای رقیب را نقد و بررسی و تحلیل کند. اینها لوازم اقتدار یک نظام فکری است. نکته دیگری که میخواهم بگویم، این است که ممکن است در نظام اقتصادی اسلام، بسیاری از واژگان را از اندیشههای غرب برگرفت و آنها را در دستگاه فکری- تحلیلی خود استحاله کرد. به نظرم این مسئله هیچ ایرادی ندارد اما باید توجه داشت که مبانی فکری نباید در موضع انفعال قرار گیرند. از سوی دیگر، وقتی از اسلام بحث میشود، عمدهترین مسئله در آن، نگاه قرآن به زندگی و جنبههای گوناگون آن است. بنابر این از قرآن میتوان برای فهم و شناخت مفهومها کمک گرفت.
- به نظرم، بازتعریف مقولههای اقتصادی نیازمند بررسی و تحلیل این مسئله است که آیا نظام اقتصادی واحدی را میتوان از قرآن و اسلام استخراج کرد یا آنکه اختلاف تفسیرها و برداشتها به تبیین نظامهای گوناگون اقتصادی در اسلام می انجامد ؟
در مؤلفههای کلان و مبنایی میتوان به وحدت رسید اما در متفرعات قاعدتا پسندها و اندیشهها میتواند این پارادایمها را بشکافد و غنیسازی کند. اینکه «عدالت» جایگاه ویژهای در نظام و مفهوم اقتصادی اسلام دارد، همه متفکران اسلامی در آن همداستاناند؛ اما تفسیرها در تعیین مصادیق عدالت میتواند گوناگون باشد، اما نمیتوان گفت «عدالت» در نظام اقتصادی اسلام جایگاهی ندارد. بنابر این به محض اینکه جایگاه اصل عدالت را در نظام اقتصادی اسلام دانستیم، باید نشان آن را در مفاهیمی از قبیل کار، تولید و ثروت نیز جست. اقتصاددان اسلامی پیش از هر چیز عدالتخواه است و مفاهیم اقتصادی را بر این مبنا دنبال میکند.
- بر پایه اصل عدالت، چه تعریفی میتوان از مفهومهای پیشگفته(کار، تولید و سرمایه) ارائه داد؟
نگاه خداوند در قرآن به زندگی بشر، نگاه تعالی معنوی است. به این معنا که انسان مسافری است در مراحل گوناگون حیات خود. او از مراحل گوناگون حیات که عبارت باشد از مرحله جنینی، دنیوی، برزخی و متعالی اخروی میگذرد. در این سیر زندگی انسان باید در هر دوره و مرحلهای زندگی در مرحله بعدی را بیاموزد. ما در زندگی دنیوی باید اندامهای معنوی خود را برای آن زندگی متعالی رشد دهیم.
نکته مهم دیگر در بحث قرآنی در خصوص زندگی بشری، این است که دنیا محل تنازع و محدودیتهاست. به این معنا که ما در جهانی محدود با خواستها و نیازهای نامحدود زندگی میکنیم. پس چه باید کرد تا آن شخصیت معنوی در عرصه زندگی این جهانی شکل گیرد و رشد یابد؟ در غرب چون به زندگی بسان یک امر غریزی و حیوانی نگریسته میشود، در مواجهه با این تعارض و تنازع بشری به نظریه «قوی دارای حق است» میرسند و همین جا نظریههای دیگر در غرب شکل میگیرد. اما در منظر اسلامی، با فرض پذیرش مبانی انسانشناختی اسلامی، به اصل بنیادین «عدالت» میرسیم. در اسلام اعتقادی به تنازع برای بقا وجود ندارد، در واقع؛ عدالت در اسلام حق است و چون ما به عنوان یک مسلمان میخواهیم زندگانی و شخصیت معنویمان تکامل پیدا کند، پارادایم جدیدی به نام «عدالت» مطرح میشود. به ویژه وقتی که زندگی در عرصه اجتماعی جریان پیدا میکند و مقولهای به نام مدیریت اجتماعی یا همان «دولت» پا به میان میگذارد. بنابر این رابطه یک مسلمان با جامعه و طبیعت در پرتو رابطه وی با خداوند شکل میگیرد.
از این رو نوع نگاه برای حل تعارضات، کمیابیها و هدفمندسازی امکانات، میطلبد که قاعده عمومی مبتنی بر حق متقابل پا به عرصه گذارد. اگر 4رکن نظام اجتماعی در اسلام یعنی نظام فرد، خانواده، اجتماع و حاکمیت یا دولت را بپذیریم، باید به دنبال تعیین حقوق متقابل آنها در تفکر اسلامی برآییم. نظریه عدالت اسلامی در همین قلمرو پدید میآید. بنابراین در این پارادایم میتوان از جایگاه کار، تولید، روابط، حقوق تولید و سرمایه سخن گفت اما باید دانست که همه اینها در ظل رابطه الهی است.
- براین اساس اگر بخواهیم سازمان تولیدیای داشته باشیم که در آن تعالی معنوی و رابطه الهی صورت گیرد و حفظ شود، چگونه خواهد بود؛ بهعبارت دیگر در این سازمان تولیدی نسبت کار و سرمایه چگونه است؟
برپایه آنچه گفته شد پاسخ این سوال کاملا روشن است، به ویژه آنکه نخست باید ببینیم که در بینش اسلامی ارزش را به چه میدهیم؟ بخش مهمی از پاسخ به پرسش شما در این نهفته است. به نظر من اگر به این نکته توجه کنیم که خداوند انسان را آفرید و وی را خلیفه خود روی زمین قرار داد و به این آفرینش خود افتخار کرد، به خوبی میتوانیم دریابیم که در تفکر اسلامی منشا ارزش چیست؟ در اینجا خداوند انسان و همه هستی را از عدم میآفریند، این یعنی خلاقیت و نوآوری. درست از همین جا میتوان وارد مقوله «تولید» شد. قاعدتا در این پارادایم (اسلامی) تولید هم دارای مراتب گوناگونی خواهد بود: یک مرتبه آن این است که از کنار هم گذاشتن دوشیء چیز جدیدی پدید میآوریم، مرتبه دیگر تولید ترکیب عناصر گوناگون است، در مرحله دیگر تولید، فرایند ذوب رخ میدهد و شیء سومی پدید میآید. در مرحله دیگر تولید تنها کالبد آفریده نمیشود بلکه روح هم خلق میشود و در واقع فرایند احیا رخ میدهد.
پس تولید از مرحله خلق تا احیا مراتب دارد ولی آنچه مهم است، این است که از نظر تفکر اسلامی ایجاد خلاقیت و تولید منزلت ویژهای دارند. از اینرو اگر بخواهیم از منظر اسلامی بحث اقتصاد را پیش بکشیم، تولید امری مقدس میشود. در این معنا تولید به منزله افزایش ظرفیت است

برای كشوری همچون جمهوری اسلامی ایران كه همواره مورد هجوم طرفهای خارجی است، خودكفایی در تأمین نیازهای داخلی، یك ضرورت غیر قابل كتمان و یك برگ برنده است و بالطبع قدرت چانهزنی در مراودات بینالمللی بالاتر میرود.